تو همان عابدي هستي كه خزان دلم را با گامهايت
بهار عشق كردي و نگاه قشنگت تابلوي شبي زيباست كه مرا ميخواند
دلم آواره ي توست ..............
از وقتي تو را شناختم دريچه هاي اميد به سويم باز شد
آن وقت فهميدم تو تنها ترين و زيبا ترين شبنم بهاري بودي
كه زمين از درك آن عاجز بوده است .

خواهم اي عشق كه ميخانه دل ها باشم
بي تو يك لحظه نباشد كه به دنيا باشم
كاش دائم دل ما از تو بلرزد اي عشق
آن دلي كز تو نلرزد به چه آيد اي عشق