ما به هم نمی رسیم ، مثل خورشید مثل ماه
تن تو خاک بهشت ، تن من پر از گناه
تویی یک مرغ سپید ، عاشق چشمه و رود
من گل آلودم و تلخ ، قطره آبی ته چاه
تویی در راه سفر ، سفری دور و دراز
تن بی قدرت من ، عاجز این همه راه

گفتمش بی تو چه باید بکنم
عکس رخساره ماهش را داد
گفتمش مونس شب هایم کو ؟
تاری از زلف سیاهش را داد
وقت رفتن همه را می بوسید
به من از دور ، نگاهش را داد
یادگاری به همه داد و به من
انتظار سر راهش را داد