تو همان عابدي هستي كه خزان دلم را با گامهايت
بهار عشق كردي و نگاه قشنگت تابلوي شبي زيباست كه مرا ميخواند
دلم آواره ي توست ..............
از وقتي تو را شناختم دريچه هاي اميد به سويم باز شد
آن وقت فهميدم تو تنها ترين و زيبا ترين شبنم بهاري بودي
كه زمين از درك آن عاجز بوده است .

خواهم اي عشق كه ميخانه دل ها باشم
بي تو يك لحظه نباشد كه به دنيا باشم
كاش دائم دل ما از تو بلرزد اي عشق
آن دلي كز تو نلرزد به چه آيد اي عشق
هميشه من چشم به راهتم
زنده هستم با خاطراتم
تا مي خوابم ، خوابتو مي بينم
زود بيا كه تنها ترينم 
چگونه فراموش كنم تو را كه از خرابه هاي بي كسي به قصه سپيد عشق هدايتم كردي ؟!
وقتي گريه ميكني غم هايت به من منتقل ميشود و چه شيرين است فاصله گرفتن از غم و اندوه
تو در متن زيبا ترين واژه ها ميدرخشي و تنها تو جاي واژه هاي گمشده ام را ميداني ، آفتاب از كدامين افق خواهد تابيد ...
اي پري درياها !!!
مرا در جزيره تنهايي ات رها مكن كه من بي تو خواهم مرد .............