تبليغاتX

< .*•. .•*.آرزو.*•. .•*.
مدتی است سر گیجه تو دارم و چشم هایم نادان شده اند و نمی دانند که چه می بینند ، انديشه هايم سر به هوا راه مي روند و نقشه هاي احساسم به درخت مي رويند و در حجم مغرور چكاوك ها چيزي از تنهايي خالص صدا مي زند ما را ؛

وقتي كوچك بوديم دل هاي بزرگي داشتيم ، اكنون كه بزرگيم بيشتر دلتنگيم .
كاش همان كودكي بوديم كه حرف هايش را از نگاهش مي شد خواند ، نه امروز كه اگر فرياد هم بزنيم نمي فهمند و به همين سكوت دل خوش كرده ايم .

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 17:38
به قلم: آوا |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند

ما به هم نمی رسیم ، مثل خورشید مثل ماه
تن تو خاک بهشت ، تن من پر از گناه
تویی یک مرغ سپید ، عاشق چشمه و رود
من گل آلودم و تلخ ، قطره آبی ته چاه
تویی در راه سفر ، سفری دور و دراز
تن بی قدرت من ، عاجز این همه راه

گفتمش بی تو چه باید بکنم
عکس رخساره ماهش را داد
گفتمش مونس شب هایم کو ؟
تاری از زلف سیاهش را داد
وقت رفتن همه را می بوسید
به من از دور ، نگاهش را داد
یادگاری به همه داد و به من
انتظار سر راهش را داد

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 14:6
به قلم: آوا |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند
اگر روزی در انتهای خاطرات به هم رسیدیم
تو بدان بهترین راه رفتن ، من پیمودم
این که چه هستی بگذار نا گفته بماند
همین دانم و بس که با تو به سرزمین رویا رسیدم.

می نشیند اسم قشنگت روی لب هایم جای شعر
شعرهای نگفته ام را روی چشمانت می بینم
چشم به راه یک غزل پای چشم هایت می نشینم
پشت پلک های توام
دارم از راه می رسم
برای تجربه های نگفته ات ، دیگر چشمهایت را نبند

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 13:1
به قلم: آوا |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند

دیشب پیش خلوت ثانیه ها
یکی از حبس آینه می گفت:
((بیا دل کبوتر هایی که بر سایبان پنجره دل خوش کرده اند بشکنیم ))

کاش می شد با نگاهی ساده و بی ادعا
با تو بودن را ، تو را تفسیر کرد
کاش می شد در میان موج های بی صدا
موج چشمان تو را تعبیر کرد
کاش می شد در هجران تو را
تا گذر از زندگی تمدید کرد
کاش می شد در شب دلواپسی
تک شهابی را به تو تقدیم کرد 


 

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 11:33
به قلم: آوا |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند

می توان با یک گلیم کهنه هم ، روز را شب کرد ، شب را روز کرد
می توان با هیچ ساخت
می توان صدبار،هم مهربانی را ، هم خدا را و هم عشق را
با لبی خندان تر از یک شاخه گل تفسیر کرد
می توان بی رنگ بود
همچو آب چشمه ای پاک و زلال
می توان در فکر باغ و دشت بود ...
عاشق گلگشت بود
می توان این جمله را در دفتر فردا نوشت
(( خوبی از هر چیز دیگر بهتر است ))

+ نوشته شده در سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 10:15
به قلم: آوا |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند

آن شب وقتی بار سفر بستی همه چیز خاکستری شد و مهتاب روی تپش های گسیخته
شب بوها مفهوم تزلزل و بی قراری را احساس می کرد .
آن شب تو را به صداقت مهتاب قسم دادند که باز آیی و آنها بر سر آبی ترین سجاده ها نماز صبر خواندند.

ای افق های خشکیده ساحل !
مرا رها کنید و بسپارید به افق های روشن و زیبای دریا
ای طلوع سپیده صبح !
مرا بنگر و بر من بتاب تا غروب

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 14:56
به قلم: آوا |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند

در برق آن نگاهت ، هر شب رهایم ای دوست
شاعر شدم که روزی وصفت نمایم ای دوست
چشمان پر فروغت ، میعاد گاه عشق است
من آسمان چشمت را می ستایم ای دوست
احساس و شور عشقی باز آر ، بی تو زردم
عمری به درد دوری من مبتلایم ای دوست
درد است زنده بودن وقتی شبی نباشی
گر بی تو زنده بودم ، گو بی وفایم ای دوست

کاش می دانستم که در آن سوی نگاهت چه راز هایی نهفته است .
کاش می توانستم آواز تنهایی ام را به گوش تمام رهگذران تقدیم کنم .
برای یکبار به گلستان خیالم قدم بگذار و رخصتی بده تابر تنهایی ام خط  بطلان بکشم .
بگذار با تو فراموش کنم تهاجم اندوه را 
مهربانم 
ساقه های خاطراتم بی تو می سوزد . ای مهربان جاویدان 
وقتی نیستی ، لحظه به لحظه به یادت پونه می کارم و کاروان نگاهم عزم باریدن می کند .

بر کویر احساسم ببار 

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 12:37
به قلم: آوا |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند

© 2006-2007 dariushkamani.blogfa.com - All rights reserved - Powered by Blogfa.com - Temp by D A R I U S H
> < کدهای جاوا اسکریپت >