تقدیم به تمامی آنانی که هنوز هم ، تکه ای از آسمان در چشمانشان ، جرعه ای از دریا در دستانشان و تجسمی زیبا از خاطره ی ایثار گل های سرخ در معبد ار غوانی دل هایشان به یادگار مانده است . آنانکه زندگی را با عطوفت و یکرنگی خود می بینند و پاکی و نرمی را به لطافت دو دوست . آنانکه مانند شبنم، حیاط زندگی را مدیون دو کبوتر پاکدلی هستند که عشق و عاشقی را فدای پشیمانی های زندگی دیده اند. برای کسانی که سینه هایشان مملو از احساس و عشقشان پر از گل های بهاری است . آنانکه اگرچه عاشقند اما می دانند که عشق پایان یک دربدری نیست ، بلکه آغازی است از یک درد کهنه .![]()
به یقین فلسفه خلقت دنیا عشق است
آنچه نقش است در این گنبد دوار عشق است
اهرمن ، سیب ، هوس ، وسوسه ، غفلت ... بس کن
علت معجزه آدم و حوا عشق است
بیدلی گفت به من حضرت دل آینه است
آنچه نقش است در این آینه تنها عشق است
در شب قدر که برتر ز هزاران ماه است
حاجت آینه از حضرت یکتا عشق است
آنچه لبخند نشانده ست به لب ها مهر است
آنچه امید نهاده ست به دل ها عشق است
شکل یک راز قشنگی است ، تماشا دارد
گل صد جلوه ی صحرای معما عشق است
قصه مولوی شمس اگر شیرین است
علت آنست که معشوقه آنها عشق است
راز شوریدگی فائز و باباطاهر
علت بیدلی حافظ و نیما عشق است
نفس عشق ، شفابخش دل مجنون است
تسلیت گوی دل خسته لیلا عشق است
به گل سرخ قسم یوسف دل معصوم است
ای ندامت نفسان درد زلیخا عشق است
از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر
بهترین زمزمه در گوش دل ما عشق است
من تو را در امواج افلاک جست و جو می کنم . هنگامی که ستاره ای درخشنده در آسمان میبینم غرق در زیبایی اش می شوم . اما به ستاره نمی اندیشم ، به زیبایی رویایش می اندیشم .
من نام تو را با خطی زیبا بر لوح جانم می نویسم
و آنرا به بلند ترین قله های احساس در شهر رویاها می سپارم
و یا نه من نام تو را بر روی اسکناس گرانبهایی مینویسم و آن را لای قرآن می گذارم
و هنگام تحویل سال ، به تمام یاس های معصوم درون باغچه رویای ابری هدیه می کنم .
خوب بید؟؟؟؟؟؟ !!!!!!!!!!!!!!![]()
همیشه اینگونه بوده است . کسی را که خیلی دوست داری زود از دستش می دهی . پیش از آنکه خوب نگاهش کنی مثل پرنده ای زیبا بال می گیرد و دور می شود . فکر می کردی می توانی تا آخرین روزی که زمین به دور خود می چرخد و خورشید از پشت کوه ها سرک می کشد در کنارش باشی . هنوز بعضی از حرف هایت را به او نگفته بودی ، هنوز همه ی لبخند های خود را به او نشان نداده بودی .
همیشه اینگونه بوده است . کسی که از دیدنش سیر نشده ای زود از دنیای تو می رود . فکر می کردی می توانی با او به همه باغ ها سر بزنی و خرده های نان را به مرغابی های تنها بدهی . هنوز روزهای زیادی باید با او به تماشای موج ها می رفتی . هنوز ساعت های زیادی باید با او به تماشای موج ها میرفتی . هنوز ساعت های صمیمانه ای باید با او اشک می ریختی . وقتی دور و برت پر از نیلوفرهای پر پر ، خواب های بی رویا و آینه های بی قاب است ، وقتی از هر روز دیگر بیشتر به او نیاز داری ناباورانه او را در کنارت نمی بینی . فکر می کردی دست در دست او خنده کنان به آن سوی نرده های آسمان خواهی رفت و دامنت را از بوسه و نور پر خواهی کرد . هنوز پیراهن خوشبختی را کاملا بر تن نکرده بودی . هنوز ترانه های عاشقی را تا آخر با او نخوانده بودی .
همیشه این گونه بوده است . او که می رود آنقدر تنها می شوی که نام روزها را فراموش می کنی . از عقربه های ساعت می گریزی و هیچ فرشته ای به خوابت نمی آید . احساس می کنی به دره ای تهی از باران و درخت سقوط کرده ای . احساس می کنی کلمات لال شده اند . پل ها فرو ریخته اند . دست ها یخ کرده اند و پروانه ها سوخته اند .
راستی اگر او هنوز نرفته است ، اگر هنوز باد همه شمع هایت را خاموش نکرده است ، اگر هنوز میتوانی برایش یک استکان چای بریزی و غزلی از حافظ بخوانی ، قدر تک تک نفس هایش را بدان و به فرشته ای که می خواهد او را از زمین به آسمان ببرد بگو :
(تو را به صدای گنجشک ها و بوی خوش آرزوها ، او را از من مگیر )
دل به تنگ آمده فریاد زنان می گوید
کاش این گوشه کسی
جای تو را پر می کرد
عشق پیغام دلم بود به دریا و درخت
روی هرجاده سر سنگ نو شتم برگرد
به هواداری تو ابر شدم می بینی ؟
آخرش سرزنش باد
مرا باران کرد