تبليغاتX

< .*•. .•*.آرزو.*•. .•*.

می خواهم در پهنای لاجوردی نگاهت غرق شوم    
فارغ از همه چیز و همه کس ، فارغ از همه دنيا
مي خواهم در درياي وجود تو غوطه ور شوم
مي خواهم بهاري را كه در چشمان زيباي تو خانه كرده براي ويرانه دلم به ارمغان بياورم
نمي دانم نگاه پرمهرت را با كدام مقياس مي توان سنجيد

ع

      هنگامي كه نام پرمهرت را گشودم
      عطر گل هاي نرگس را حس كردم
          تمام گلهاي نرگس پيشكش مهرباني ات

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 0:55
به قلم: آوا |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند
با بودن تو اندوه را فراموش و عشقم را باور کرده ام و به ظرافت نام عشق ، تمام احساسم را به تو هديه مي دهم .

تو همان عابدي هستي كه خزان دلم را با گامهايت
بهار عشق كردي و نگاه قشنگت تابلوي شبي زيباست كه مرا ميخواند
دلم آواره ي توست ..............
از وقتي تو را شناختم دريچه هاي اميد به سويم باز شد
آن وقت فهميدم تو تنها ترين و زيبا ترين شبنم بهاري بودي
كه زمين از درك آن عاجز بوده است . 
 

خواهم اي عشق كه ميخانه دل ها باشم
بي تو يك لحظه نباشد كه به دنيا باشم
كاش دائم دل ما از تو بلرزد اي عشق
آن دلي كز تو نلرزد به چه آيد اي عشق

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 6:59
به قلم: آوا |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند

هميشه من چشم به راهتم 
 زنده هستم با خاطراتم
تا مي خوابم ، خوابتو مي بينم
زود بيا كه تنها ترينم  

چگونه فراموش كنم تو را كه از خرابه هاي بي كسي به قصه سپيد عشق هدايتم كردي ؟!
وقتي گريه ميكني غم هايت به من منتقل ميشود و چه شيرين است فاصله گرفتن از غم و اندوه  
تو در متن زيبا ترين واژه ها ميدرخشي و تنها تو جاي واژه هاي گمشده ام را ميداني ، آفتاب از كدامين افق خواهد تابيد ...

اي پري درياها !!!
مرا در جزيره تنهايي ات رها مكن كه من بي تو خواهم مرد .............

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه ششم مهر 1386ساعت 23:46
به قلم: آوا |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند

تو میگی بارون رو دوست دارم ، اما وقتی بارون می باره چترت رو باز میکنی .
تو میگی باد رو دوست دارم ، اما وقتی باد میاد پنجره ها رو می بندی .
تو میگی آفتاب رو دوست دارم ، اما وقتی بتابه پرده ها رو میندازی .

حالا فهمیدی چرا میترسم ؟
وقتی میگی دوستت دارم .............................!!!!!

در دریای عشقم شناکنان به سوی کشتی عشق می روم و در انبار کلماتش ، شناکنان کلمه ای می یابم و جمله ای می سازم به این آهنگ :

" دوست دارم عاشقانه ، ای که از عشقت ز چشمانم باران محبت می بارد
تا همیشه دوستت دارم "

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 13:35
به قلم: آوا |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند

بر پل آینده تو را همراه خود می بینم که آهسته و خندان در گریزم
در خلوتگاه فردا که هیچ دست جفتی نیست ، دستان من و تو همچنان با هم است و بر لب هایمان ترانه خوشبختی جاریست / .


می شود خوبی را چون گلی از شاخه چید
می شود غم ها را نادیده گرفت ،
آسمان را دور زد
دیوار ها را رنگ نور زد
می شود با ریشه دوستی
تیشه های دشمنی را برچید .



+ نوشته شده در پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 10:44
به قلم: آوا |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند
مدتی است سر گیجه تو دارم و چشم هایم نادان شده اند و نمی دانند که چه می بینند ، انديشه هايم سر به هوا راه مي روند و نقشه هاي احساسم به درخت مي رويند و در حجم مغرور چكاوك ها چيزي از تنهايي خالص صدا مي زند ما را ؛

وقتي كوچك بوديم دل هاي بزرگي داشتيم ، اكنون كه بزرگيم بيشتر دلتنگيم .
كاش همان كودكي بوديم كه حرف هايش را از نگاهش مي شد خواند ، نه امروز كه اگر فرياد هم بزنيم نمي فهمند و به همين سكوت دل خوش كرده ايم .

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 17:38
به قلم: آوا |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند

ما به هم نمی رسیم ، مثل خورشید مثل ماه
تن تو خاک بهشت ، تن من پر از گناه
تویی یک مرغ سپید ، عاشق چشمه و رود
من گل آلودم و تلخ ، قطره آبی ته چاه
تویی در راه سفر ، سفری دور و دراز
تن بی قدرت من ، عاجز این همه راه

گفتمش بی تو چه باید بکنم
عکس رخساره ماهش را داد
گفتمش مونس شب هایم کو ؟
تاری از زلف سیاهش را داد
وقت رفتن همه را می بوسید
به من از دور ، نگاهش را داد
یادگاری به همه داد و به من
انتظار سر راهش را داد

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 14:6
به قلم: آوا |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند
اگر روزی در انتهای خاطرات به هم رسیدیم
تو بدان بهترین راه رفتن ، من پیمودم
این که چه هستی بگذار نا گفته بماند
همین دانم و بس که با تو به سرزمین رویا رسیدم.

می نشیند اسم قشنگت روی لب هایم جای شعر
شعرهای نگفته ام را روی چشمانت می بینم
چشم به راه یک غزل پای چشم هایت می نشینم
پشت پلک های توام
دارم از راه می رسم
برای تجربه های نگفته ات ، دیگر چشمهایت را نبند

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 13:1
به قلم: آوا |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند

دیشب پیش خلوت ثانیه ها
یکی از حبس آینه می گفت:
((بیا دل کبوتر هایی که بر سایبان پنجره دل خوش کرده اند بشکنیم ))

کاش می شد با نگاهی ساده و بی ادعا
با تو بودن را ، تو را تفسیر کرد
کاش می شد در میان موج های بی صدا
موج چشمان تو را تعبیر کرد
کاش می شد در هجران تو را
تا گذر از زندگی تمدید کرد
کاش می شد در شب دلواپسی
تک شهابی را به تو تقدیم کرد 


 

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 11:33
به قلم: آوا |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند

می توان با یک گلیم کهنه هم ، روز را شب کرد ، شب را روز کرد
می توان با هیچ ساخت
می توان صدبار،هم مهربانی را ، هم خدا را و هم عشق را
با لبی خندان تر از یک شاخه گل تفسیر کرد
می توان بی رنگ بود
همچو آب چشمه ای پاک و زلال
می توان در فکر باغ و دشت بود ...
عاشق گلگشت بود
می توان این جمله را در دفتر فردا نوشت
(( خوبی از هر چیز دیگر بهتر است ))

+ نوشته شده در سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 10:15
به قلم: آوا |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند

© 2006-2007 dariushkamani.blogfa.com - All rights reserved - Powered by Blogfa.com - Temp by D A R I U S H
> < کدهای جاوا اسکریپت >