می خواهم در پهنای لاجوردی نگاهت غرق شوم
فارغ از همه چیز و همه کس ، فارغ از همه دنيا
مي خواهم در درياي وجود تو غوطه ور شوم
مي خواهم بهاري را كه در چشمان زيباي تو خانه كرده براي ويرانه دلم به ارمغان بياورم
نمي دانم نگاه پرمهرت را با كدام مقياس مي توان سنجيد


ع
هنگامي كه نام پرمهرت را گشودم
عطر گل هاي نرگس را حس كردم
تمام گلهاي نرگس پيشكش مهرباني ات
تو همان عابدي هستي كه خزان دلم را با گامهايت
بهار عشق كردي و نگاه قشنگت تابلوي شبي زيباست كه مرا ميخواند
دلم آواره ي توست ..............
از وقتي تو را شناختم دريچه هاي اميد به سويم باز شد
آن وقت فهميدم تو تنها ترين و زيبا ترين شبنم بهاري بودي
كه زمين از درك آن عاجز بوده است .

خواهم اي عشق كه ميخانه دل ها باشم
بي تو يك لحظه نباشد كه به دنيا باشم
كاش دائم دل ما از تو بلرزد اي عشق
آن دلي كز تو نلرزد به چه آيد اي عشق
هميشه من چشم به راهتم
زنده هستم با خاطراتم
تا مي خوابم ، خوابتو مي بينم
زود بيا كه تنها ترينم 
چگونه فراموش كنم تو را كه از خرابه هاي بي كسي به قصه سپيد عشق هدايتم كردي ؟!
وقتي گريه ميكني غم هايت به من منتقل ميشود و چه شيرين است فاصله گرفتن از غم و اندوه
تو در متن زيبا ترين واژه ها ميدرخشي و تنها تو جاي واژه هاي گمشده ام را ميداني ، آفتاب از كدامين افق خواهد تابيد ...
اي پري درياها !!!
مرا در جزيره تنهايي ات رها مكن كه من بي تو خواهم مرد .............

تو میگی بارون رو دوست دارم ، اما وقتی بارون می باره چترت رو باز میکنی .
تو میگی باد رو دوست دارم ، اما وقتی باد میاد پنجره ها رو می بندی .
تو میگی آفتاب رو دوست دارم ، اما وقتی بتابه پرده ها رو میندازی .
حالا فهمیدی چرا میترسم ؟
وقتی میگی دوستت دارم .............................!!!!!
در دریای عشقم شناکنان به سوی کشتی عشق می روم و در انبار کلماتش ، شناکنان کلمه ای می یابم و جمله ای می سازم به این آهنگ :
" دوست دارم عاشقانه ، ای که از عشقت ز چشمانم باران محبت می بارد
تا همیشه دوستت دارم "
بر پل آینده تو را همراه خود می بینم که آهسته و خندان در گریزم
در خلوتگاه فردا که هیچ دست جفتی نیست ، دستان من و تو همچنان با هم است و بر لب هایمان ترانه خوشبختی جاریست / .

می شود خوبی را چون گلی از شاخه چید
می شود غم ها را نادیده گرفت ،
آسمان را دور زد
دیوار ها را رنگ نور زد
می شود با ریشه دوستی
تیشه های دشمنی را برچید .

وقتي كوچك بوديم دل هاي بزرگي داشتيم ، اكنون كه بزرگيم بيشتر دلتنگيم .
كاش همان كودكي بوديم كه حرف هايش را از نگاهش مي شد خواند ، نه امروز كه اگر فرياد هم بزنيم نمي فهمند و به همين سكوت دل خوش كرده ايم .
ما به هم نمی رسیم ، مثل خورشید مثل ماه
تن تو خاک بهشت ، تن من پر از گناه
تویی یک مرغ سپید ، عاشق چشمه و رود
من گل آلودم و تلخ ، قطره آبی ته چاه
تویی در راه سفر ، سفری دور و دراز
تن بی قدرت من ، عاجز این همه راه

گفتمش بی تو چه باید بکنم
عکس رخساره ماهش را داد
گفتمش مونس شب هایم کو ؟
تاری از زلف سیاهش را داد
وقت رفتن همه را می بوسید
به من از دور ، نگاهش را داد
یادگاری به همه داد و به من
انتظار سر راهش را داد
می نشیند اسم قشنگت روی لب هایم جای شعر
شعرهای نگفته ام را روی چشمانت می بینم
چشم به راه یک غزل پای چشم هایت می نشینم
پشت پلک های توام
دارم از راه می رسم
برای تجربه های نگفته ات ، دیگر چشمهایت را نبند
دیشب پیش خلوت ثانیه ها
یکی از حبس آینه می گفت:
((بیا دل کبوتر هایی که بر سایبان پنجره دل خوش کرده اند بشکنیم ))
کاش می شد با نگاهی ساده و بی ادعا
با تو بودن را ، تو را تفسیر کرد
کاش می شد در میان موج های بی صدا
موج چشمان تو را تعبیر کرد
کاش می شد در هجران تو را
تا گذر از زندگی تمدید کرد
کاش می شد در شب دلواپسی
تک شهابی را به تو تقدیم کرد ![]()
می توان با یک گلیم کهنه هم ، روز را شب کرد ، شب را روز کرد
می توان با هیچ ساخت
می توان صدبار،هم مهربانی را ، هم خدا را و هم عشق را
با لبی خندان تر از یک شاخه گل تفسیر کرد
می توان بی رنگ بود
همچو آب چشمه ای پاک و زلال
می توان در فکر باغ و دشت بود ...
عاشق گلگشت بود
می توان این جمله را در دفتر فردا نوشت
(( خوبی از هر چیز دیگر بهتر است ))